نقد فیلم ملی و راه های نرفته اش

نقد فیلم ملی و راه های نرفته اش,

“فمینیسم افراطی یا ضدیت با مردسالاری؟”

رای من، به عنوان یک مخاطب زن، طبیعتاً تماشای فیلمی که معضلات و ستم هایی که بر همجنسانم می رود را تصویر کند اتفاق فرخنده ایست، آسیب شناسی در کنار ارائه راه حل و به عبارتی گره گشایی از این بحران ها نیز فرخنده تر، اما این را هم دوست دارم که به عنوان یک مخاطب سینما، فارغ از جنسیت، فیلم خوبی را ببینم که به لحاظ روایی و بصری نیز برایم خوشایند باشد و از حداقل جذابیت های نمایشی بهره برده باشد. هر مخاطب سینمایی چه زن و چه مرد، ترجیح می دهد

یاسمن خلیلی فرد

خانم جوانی می گفت فیلم های تهمینه میلانی جوری اند که آدم را از ازدواج کردن منصرف می کنند؛ اگر این گکفته واقعاً درست باشد یعنی این که میلانی در کار خود موفق بوده و تأثیر مطلوبش را بر مخاطبش گذاشته است اما باید دید مسیری که برای دستیابی به این اتفاق رخ می دهد چیست و اینکه آیا تأثیری که فیلمهای میلانی بر مخاطب، خصوصاً مخاطب زن ایجاد می کنند تا چه حد وام گرفته از عناصر درونی نهادینه شده توسط فیلمساز در فیلمهای او هستند و تا چه از واقعیت بیرونی نشئت می گیرند؟
آن چه نام تهمینه میلانی را برای مخاطبان همیشگی سینما پررنگ و برجسته ساخته است ساخت نوع خاصی از فیلم هاست که شاید نمونه شان را فقط در سینمای او ببینیم. نمی دانم به واسطه این منحصر به فرد بودن می توان عنوان فیلمساز مولف را به او اطلاق کرد یا “تهمینه میلانی” و فیلم هایش در حد یک “Brand” باقی می مانند. بله، فیلمهای تهمینه میلانی بیش از آن که خاص و واجد مولفه باشند متمایزند و این تمایز دال بر خوب یا بد بودن آن ها نیست بلکه بیشتر شبیه برچسبی همیشگی بر فیلمهای اوست و کارش هم خبردار کردن مخاطبانیست که فیلمهای او آنها را به وجد می آورد.
چرا می گویم متمایز، شاید به این دلیل که بسیاری از منتقدان و البته طرفداران او، وی را یک فمینیست و بعضاً یک رادیکال فمینیست به حساب می آورند در حالی که خود میلانی خود را “ضدمرد” نمی داند بلکه “ضدمردسالاری” می داند. طبیعتاً بازتاب چنین نگرشی را می توان در بیشتر فیلم های او از «واکنش پنجم» گرفته تا «زن زیادی» و حتی “آتش بس” مشاهده کرد و به نظر می رسد این میل مبارزه طلبی با مردسالاری فیلم به فیلم در او شدت می گیرد تا جایی که در آخرین فیلمش حجم و میزان خشونت علیه زن به اوج خود می رسد و اگر در «دو زن» یک حسن جوهرچی هم وجود داشت در «ملی و …» دیگر تمامی مردان اصلیِ فیلم آتیلا پسیانی و محمدرضا فروتن اند!


میلانی مدعی است که در «ملی و راه های نرفته اش» قرار بوده خشونت خانگی را به نمایش بگذارد اما این تنها شکل دیگری از دغدغه مندی همیشگی او یعنی نمایش مردسالاری ست و شرح و توضیحِ اثرات تربیت غلط فرزندان مذکر. این به خودی خود بد نیست اما همین تعریف غلط از مضمون فیلم باعث می شود که مخاطب عملاً نداند با چه نوع فیلمی رو به رو خواهد بود؛ یک درام روانشناسانه؟ در آن صورت فیلم باید به آسیب شناسی و بررسی مسئله بیماری خاص روانی شوهر، پدرشوهر، پدر و برادر ملی (ماهور الوند) می پرداخت که ظاهراً همه به یک بیماری واحد مبتلا هستند. نمونه چنین فیلمهایی به کرات در سینمای ایران و جهان ساخته شده است. شاید یکی از بهترین نمونه ها فیلم «قرمز» ساخته فریدون جیرانی باشد که اختصاصاً تبعات ناهنجاری های روانی یک مرد بیمار را در خانواده خودش و تأثیرات آن را بر زندگی زنانشویی اش به تصویر می کشد.

در «قرمز» جیرانی انگشت اتهام خود را به سمت همه مردان جامعه نمی گیرد بلکه با شخصیت پردازی درست و بررسی مشخصه ها و علایم بیماری روانیِ مرد (با بازی درخشان محمدرضا فروتن) فیلمش را به اجتماع تعمیم نمی دهد بلکه آن را به یک درام روانشناسانه تبدیل می کند. در در طرح ساخت فیلمهای اجتماعی نیز الگوهای دیگری وجود دارند که همچنان «ملی و راه های نرفته اش» از آن ها پیروی نمی کند و بنابراین فیلم نمی تواند پیروِ قواعد ژانر باشد زیرا ژانر مشخصی ندارد و احتمالاً آمیزه ای از چند ژانر مختلف است.
از اشکالات عمده فیلم های میلانی که اخیراً هم پررنگ تر شده است، میل شدید او به پیام رسانی مستقیم است. همان قدر که مشاور خانواده در «آتش بس ۲» رو بود و حرف ها و توصیه ها و آموزش هایش مستقیم و بی واسطه بودند در «ملی و …» نیز تنها و تنها راهی که پیش پای دختر گذاشته می شود تماس با «خانه امن» است که مشاور آن، بدون در نظر گرفتن شرایط خاص و حادِ ملی که علاوه بر رنج و مصایب زندگی زنانشویی، مشکلات بغرنجی از جمله سقط جنین، طردشدگی از خانواده و … را نیز پشت سر گذاشته است تئوری هایی غیرقابل عمل را ردیف می کند و به خورد دختر بیچاره می دهد که حتی جرئت پناه بردن به خانه پدری اش را هم ندارد. به نظر می رسد حرف ها و به عبارتی دیالوگهای مشاورها در فیلم های میلانی نیازمند گذر از صافی هستند و بهتر آن است که چکیده ی منطقی تری از آن ها در فیلم مطرح شود.

علاوه بر پیام رسانی مستقیم، بسیاری از نشانه گذاری های فیلم نیز همین مشکل را دارند و اگر به ملیِ صاف و ساده هشدار در راه بودن طوفان را نمی دهند مخاطب به سرعت متوجه می شود که هر نشانه بر چه رخداد احتمالی در آینده دلالت دارد. مثلاً در همان روزهای اول آشنایی، سیامک (میلاد کی مرام) رفتارهای غیرعادی بسیاری را از خود نشان می دهد که کاملاً می توانند شکاک بودن او را به دختر ثابت کنند؛ دختر به سبب خانواده ی بی درک و فهم و به شدت سنتی اش تشنه محبت مرد جوان است و دیگر کاری به این ندارد که در دل این محبت، هزاران اختلال رفتاری متعدد خفته است اما کدگذاری های فیلمساز آن قدر علنی و رو هستند که درک نشدنشان از سوی دختر تا حدی غیرمنطقی به نظر می رسد و البته فیلم را نیز به گلدرشتی دچار می سازد.
با آن که پر واضح است تهمینه میلانی بر چارچوبهای روایی فیلمش تسلط داشته و سعی دارد روایتی کلاسیک را به بهترین شکل و بر طبق عناصر درست درام پیش ببرد به سبب برخی کاستی های فیلمنامه، این مسئله با مشکل مواجه می شود. به دلیل آن که فیلمساز در تلاشی چشمگیر برای دستیابی هر چه سریع تر به هدف و انتقال پیام فیلمش است، بسیاری از کنش ها و اتفاقات فیلمنامه او به سمت و سوی باورناپذیری می روند؛ مثلاً او از ازدواج ملی و سیامک فاکتور می گیرد تا زودتر به بخش های بعد از عروسی برسد. اما همین جا این سوال پیش می آید که خانواده سنتی و مقرراتی ملی که حتا به او اجازه دانشگاه رفتن نداده اند چه طور رضایت می دهند دخترشان با مردی که از همه نظر آن قدر با آن ها فاصله دارد ازدواج کند؟ می دانم حرف فیلم مطرح کردن مشکلات پیش از ازدواج و … جوانان نیست اما همین زیر یک سقف رفتن ملی و همسرش خود پرسش های بسیاری را برای مخاطب ایجاد می کند و مخاطب نمی تواند پاسخی منطقی برایشان بیابد.

شخصیت های فیلم های تهمینه میلانی (البته نه در همه فیلم های او) عموماً در حد “تیپ” باقی می مانند؛ بدین معنا که مخاطب نه مرد بد فیلم او را آن چنان درک می کند و نه برای زن خوب فیلم او عمیقاً دل می سوزاند و دلیل این مسئله همان به عمق نرفتن فیلمساز در شکل دهی و طرح شخصیت های فیلمش است. شخصیت هایی که می توانستند از تیپ های رایج گذر کنند و قدری عمیق تر شوند و مسائلشان برای مخاطب ملموس تر.

نگاه عمیق تر به شخصیت های فیلم فارغ از جنسیت آن ها می تواند ضمن همراه سازی مخاطب با آن از میزان دافعه برانگیز بودن و موضع گیریهای تماشاگر نسبت به فیلم و آدمهایش بکاهد. این همان اتفاقی ست که در فیلم های بسیاری دیگر از فیلمسازهای زن می افتد. مثلاً سینمای رخشان بنی اعتماد هم سینمایی ست که در آن نقش زن و طرح معضلات او پررنگ تر از مرد است اما هیچ گاه این اولویت جنسی منجر به آن نمی شود که مخاطب فیلم را پس بزند یا تماشاگران جنس مخالف علیه آن جبهه گیری کنند. شاید تهمینه میلانی این ایستادگی تمام قد در مقابل مردسالاری را یک جور شجاعت یا بی باکی بداند که البته هم تا کنون کمتر نمونه اش را دیده ایم و به هرحال شاید تا حدودی قابل دفاع باشد اما باید دید که او برای نیل به مقصود خود از چه ابزاری بهره می گیرد و آیا قادر به آن بوده است که از مسیر درستی خود را به هدفش برساند؟ شاید همین عدم انسجام بخشیدن به شخصیت هاست که باعث می شود بسیاری از مخالفانش او را فیلمسازی رادیکال بنامند که با نگاهی افراطی و بعضاً ساده انگارانه فقط و فقط به جنس مخالف حمله ور می شود و قصد انتقامجویی از آنها را دارد.

 
دیالوگ های فیلم های تهمینه میلانی نوعی تند و تیزی خاص را با خود به همراه دارند که شاید در برخی بخش ها تصنعی به نظر برسند و دیالوگهای مرسوم و رایجی نباشند اما با لحن فیلم های او همراه اند. آن چه سلیقه شخص من است دیالوگهایی باورپذیرتر و رئالیستی ترند که راحت تر در دهان بچرخند اما شاید همین شیوه دیالوگ نویسی که در چند سال اخیر تند و تیزتر هم شده است از مشخصه های جدانشدنی کارهای او باشند که در صورت حذف دیگر فیلم، فیلمِ تهمینه میلانی نخواهد بود.
از ویژگی های همیشگی فیلمهای میلانی داستانگو بودنشان است که در «ملی …» نیز رعایت شده و فیلم طبق الگوی کلاسیک هالیوودی داستانش را می گوید و وقایعش پشت سر هم پیش می روند و تدوین خوب (و نه خاص) فیلم نیز به پیشرفت موثر داستان کمک می کند؛ دست کم فیلم تا پایان کشش اش را برای مخاطب از دست نمی دهد و کمتر پیش می آید وسط آن به ساعت خود نگاه کنید که این مهارت در “قصه گویی” با همه نقصان ها و ایراداتش از بخش های احترام برانگیز سینمای میلانی به حساب می آید.


برای من، به عنوان یک مخاطب زن، طبیعتاً تماشای فیلمی که معضلات و ستم هایی که بر همجنسانم می رود را تصویر کند اتفاق فرخنده ایست، آسیب شناسی در کنار ارائه راه حل و به عبارتی گره گشایی از این بحران ها نیز فرخنده تر، اما این را هم دوست دارم که به عنوان یک مخاطب سینما، فارغ از جنسیت، فیلم خوبی را ببینم که به لحاظ روایی و بصری نیز برایم خوشایند باشد و از حداقل جذابیت های نمایشی بهره برده باشد. هر مخاطب سینمایی چه زن و چه مرد، ترجیح می دهد شاهد بازی های خوب در فیلمی باشد که می بیند و این بازی های خوب که از ویژگیهای مهم فیلمهای قدیمی تهمینه میلانی بودند این روزها در فیلم های او کمتر به چشم می خورند.

فراموش نکنیم که نیکی کریمی و مریلا زارعی با فیلم های میلانی بیش از هر فیلم دیگری دیده شدند و شاید کریمی بهترین بازیهای خود را نیز در فیلمهای میلانی ارائه کرد و دیگر هیچ وقت نتوانست به آن اندازه بدرخشد. اما در “ملی …” بازی دو بازیگر اصلی تصنعی و باورناپذیر است و این بازیگران مکمل هستند که با حضورهای کوتاه تر خود این حفره بزرگ را به شکلی پر می کنند؛ مثلاً السا فیروزآذر، افسر اسدی، جمشید هاشم پور و ستاره اسکندری.
با همه این حرف و حدیث ها تهمینه میلانی در کنار رخشان بنی اعتماد و پوران درخشنده سه فیلمساز بزرگ زن این مرز و بوم بودند که در دهه ۶۰ و در قهقهرای حضور زنِ حرفه ای و موثر در سینما دست به فیلمسازی زدند و توانستند این مسیر را تا به امروز ادامه دهند.

نمی توان منکر این شد؛ در حالی که بسیاری از فیلمسازان زنِ جوان تر پس از ساخت یکی دو فیلم آن هم در شرایطی بسیار بسامان تر از شرایط این سه فیلمساردر زمان خود، فیلمسازی را بوسیدند و کنار گذاشتند اعضای این مثلث همچنان به فعالیت خود ادامه دادند و در مقابل بسیاری از سنگ هایی که به سمتشان پرتاب می شد تاب آوردند.

سینمای تهمینه میلانی شاید از زمان اوج خود فاصله گرفته باشد اما او همچنان به عنوان یک کارگردان دغدغه مند اجتماعی به سراغ معضلات روز جامعه خود می رود و در قالب همان جریانی که سالها پیش به راه انداخت فیلمش را می سازد و در مقابل تمام فریادهای اعتراضی که روزانه به سمتش روانه می شوند سینه سپر می کند. شاید «ملی و راه های نرفته اش» در سطح انتظاری که از تهمینه میلانی داشتیم نباشد اما فیلمی از یک فیلمساز جریان ساز است که همچنان بسیاری از استانداردهای لازم در آن یافت می شوند تا به عنوان فیلمی “آموزنده” و “واجد پیام” تماشایش کنیم. و البته به نظرم «ملی و …» از دو فیلم قبلی میلانی یعنی «آتش بس ۲» و «یکی از ما دو نفر» سر و گردنی بالاتر بود که این را هم به فال نیک میگیریم.

 

مجله فرهنگي هنري سان پيج
کاربر گرامي : به مطلبي که خوانيد امتياز دهيد

1 ستاره2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 : 5٫00 out of 5)
Loading...

توسط ابزارکهاي زير ميتوانيد اين مطلب را در شبکه هاي اجتماعي به اشتراک بگذاريد

 


هیچ دیدگاهی ثبت نشده هنوز, شما اولین باشید!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *