تکنیکهای بازیگری به روش استلا آدلر

در این مقاله سعی میکنم که به صورت خلاصه به شیوه های بازیگری از دیدگاه استلا آدلر بپردازم … چون در زمانی که تازه وارد عرصه نمایش شده بودم بسیاری بر همان روش قدیمی پافشاری داشته و اصرار داشتند …

در همین زمان بود که کتاب تکنیک بازیگری  نوشته استلاآدلر به دستم رسید و ناخودآگاه به سمت این روش کشیده شدم لازم به ذکر است که قبل از این کتابهای استانیسلاوسکی رو از جمله کار هنرپیشه روی خود / کار هنرپیشه در جریان تاثر و … غیره را خوانده بودم … اما استلا آدلر روش بسار متفاوتی را در پیش داشت  که به صورت خلاصه به توضیح آن میپردازم

با احترام : علی اکبر خداشناس

تکنیک های شخصیت پردازی

تکنیکهای شخصیت پردازی: خصوصیات ثابت انسانها را بنویسید مثلا”: کندی- شوخ طبعی… خصوصیات متناقض انسانها:حالتهای خود را نیز نوشته از شخصیت سوال کنید مثلا”چه غذایی دوست دارد سلیقه ی غذایی موسیقی مذهب تیپ طرز برخورد رفتار کلامی و غیر کلامی نوع دست دادن …

 

(علایق- سلایق- طرز برخورد) از امروز شروع کنید حداقل ۵۰ سوال پرسیده شود برای جواب دادن به این ۳ مورد.

اول از خودتان شروع کنید

فیلمها را نقد کنید رفتارها را تیکهای رفتاری فیزیکی کلامی شخصیت را برای افراد مشخص کنید و طوری ارائه دهید که ناخودآگاه باشد مثلا”در هنگام دروغ گفتن تیکهای رفتار آگاهانه و غیر آگاهانه که در موردش دارید و آنهایی که آگاهی در مورش ندارید ((تفاوتهای نقشهای بازیگران بزرگ در فیلمهایشان)

تکنیک بازیگری استلاآدلر و نظریه های او در مورد چگونگی نگاه بازیگران به نقش:

اولین شناسایی بازیگر از نقش به معنی درک انسانی دیگر است بازیگران تا حد امکان باید از شخصیت خودشان فاصله بگیرند .برای دور شدن از خود و نزدیک شدن به شخصیت هنر پیشه میبایستی فیلمنامه راجزء به جزء مرور کند و وجه تمایز خود از شخصیت و نقش رادریابد کار اصلی تمام بازیگران درک و فهم ده مورد زیر است:

 

۱: ذهنیت شخصیت (نقش) چه تفاوت هائی با ذهنیت خود بازیگر دارد آیا سرعت انتقال ذهن او بیشتر است از بازیگر یا کمتر؟

۲:اندیشه ای صریح و واضح یا مبهم و پیچیده دارد؟.

۳:محافضه کار است یا افشا گر؟

۴:خلق و خوی او(نقش) چه تفاوت هائی با خلق و خوی ما بازیگران دارد؟

۵:آیا آدمی احساساتی است؟

۶:خوش رو یا خونگرم است؟

۷:آیا عاشق پیشه و یا مهربان است؟

۸: آتشین مزاج یا تودار است؟

۹: اراده ی شخصیت چه تفاوتهایی با اراده ی من بازیگر دارد؟

۱۰: تا چه حد در پی رسیدن به هدف است؟

 

(یک بازیگر حتما”والزاما”برای رسیدن به نقش و صحیح اجرا کردن آن این نکات آدلر را قطعا” در اجرا به یاد آورده و در نظر میگیرد).

به تعبیری می توان گفت که بازیگر به گروهی مخصوص به خود تعلق دارد. او هنرمندی سوای هنرمندان دیگر است هنرمندی است که به گونه ای منحصربه فرد از بدنش روحش و صدایش به عنوان ابزار کارش استفاده می کند. از این جهت موقعیت بازیگر در حرفه اش کاملا” روشن و تردید ناپذیر است چرا که مسئولیت سنگین تعبیر و بیان محتوای نمایشنامه به عهده ی اوست.

اوست که به افکار نویسنده ی نمایشنامه هستی می بخشد و اوست که شخصیت هایی به ابعاد اُدیپوس -هملت-هداگابلر-ژاندارکو ویلی لومن را بازی می کند.

این گزافه نخواهد بود اگر ادعا کنیم که بازیگر به عنوان تعبیر کننده ی نمایشنامه مهمترین عنصر تئاتر است.به این جهت شاید تعجب آور نباشد که میبینیم افراد کاملا” متفاوتی با شرایط بسیار مختلف با سطح تحصیلی و گذشته ای بسیار متفاوت بازیگری را به عنوان حرفه ی خود انتخاب می کنند.

 

این افراد که میتوانند در تفکرات اجتماعی خود به شدت با هم متفاوت باشند در اشتیاق به بازیگری همانند یکدیگرند.در حالی که این اشتیاق فوق العاده ممکن است ایشان را قانع کند که قدرت اجرای نقش را دارند و سر انجام بازیگر خواهند شد چه بسا که موانع فلج کننده ای در سر راه خود داشته باشند که بازیگری را اگر برایشان غیر ممکن نسازد بسیار دشوار خواهد ساخت.

خجول بودن-احساس عدم اطمینان-واظطراب مشکلات مشترک بعضی از این افراد است همانطور که نداشتن انضباط ناآگاهی از اداب و سنت های این حرفه و عدم کنترل بدن مشکلات بعضی دیگر است. این افراد ممکن است مانند ارواح سرگردان وحشت زده و غیر عادی به نظر برسند با این همه بلند پروازی آنان همچون منجنیقی ایشان را به داخل صحنه پرتاب می کند.

پس بازیگری کاری است لجوج و خود سر که توجه دائمی و برنامه ی کار سختی را طلب میکند. نه اینکه این کار به نوابغ اختصاص داشته باشد-نه- این کار برای افرادی است که قدم به قدم کار و پیشرفت می کنند.

 

با وجود اینکه هیچ دستورالعملی برای بازیگری نیست این حرفه از رشته اصولی پیروی می کند. نکات و تمریناتی که در این هنر وجود دارد میتوانند برای شما کارساز باشند وشجاعت لازم را برای تلاش در دستیابی به پیشرفت و مهارت به شما بدهند.

قبل از هر چیز شما باید خود را هنرمند بشمارید و کمبود های خود را شناسایی کنید و بر آن ها چیره شوید.

برای بازیگر جوان ساده است که کارش را بد آغاز کند. بد بینی و تردیدهای زندگی روزمره و از دست رفتن آرمان های هنری فضایی از عدم احترام به ارزش ها خلق کرده است. عادات نامناسب حقارت معیارها و عدم وسعت میدان دید فرآورده های زمان ما هستند. به نظر میرسد که پایبند کردن خود به انضباط برای بازیگر امروزی دشوار تر از آن است که برای بازیگران نسل های قبل بود. امروزه غالبا” بازیگران چه از نظر جسمی و چه از نظر احساسی کاملا” خورد شده پا به میدان میگذارند. به این جهت رابطه ی آنان با زندگی کاملا” فاقد حس و روح شده است.

بنظر می رسد که اصلا”نمیدانند کجا هستند و به کجا می روند.

با این همه بر اساس یک احتیاج بنیادی انسان علاقه مند به گسترش شخصیت خود هستند.

جرقه ای وجود دارد که می خواهد به شعله ای تبدیل شود.

این جرقه باید زنده نگه داشته شود.

بازیگر با کوشش بسیار می تواند رشد کند از بی حسی و پوچی رهایی یافته در زمانی نسبتا” کوتاه به بلوغ زیبا شناختی دست یابد.

از آن مهمتر با آموزش درست میتواند استعدادهای خود را تا بیکران گسترش داده عمق و طیف جدیدی در نقش های محوله خلق کند.

 

از بازیگر انتظار میرود که بر روی صحنه معجزه کند. او باید شخصیتی بیافریند که شب های پیاپی تماشاگر را با خود درگیر کند.

بیش از هر چیز به عهده ی بازیگر است که به درون مخلوقات نویسنده- به ظرایف و رموزی که محتوای افکار نویسنده را تشکیل می دهند – نفوذ کند.

اولین مفهومی که بازیگر باید کاملا” بر آن تسلط یابد مفهوم ساره ای است. بازیگری یعنی برداشتن مرزهای انسان. شما باید دیوارهای بین خود و بازیگران دیگر را فرو ریزید. این بر روی صحنه یک نوع احساس آزادی به شما می بخشد.

بازیگر با سخاوتی خاص به تماشاگران می گوید:

<<من افکاری را به شما عرضه خواهم کرد>>

<<من به شما رضایت خاطر خواهم بخشید>>

<<من برای شما خواهم رقصید>>

<<من از دردهای درونم با شما سخن خواهم گفت>>

همه ی این ها نوعی هدیه کردن هنرمندانه ی چیزی به دیگران است. عشق ورزیدن به تماشاگر است. اما برای این عشق ورزیدن شما باید به شیوه ی جدیدی فکر و رفتار کنید.

بین حقیقت زندگی و حقیقت تئاتری تفاوت وجود دارد و شما باید بیاموزید که این دو را با هم مخلوط نکنید. شما می آموزید که چگونه خود را در ابعاد وسیع تری بیان کنید.

شما افکار والای نویسنده را متجلی خواهید کرد. زیرا که <<انسان بی انتهاست>> و به نحوی بی انتها با افکار متفاوت درگیر خواهد بود. شما نیز بخشی از این درگیری بی انتها هستید. شما باید به فراسوی خود بروید. در قرن بیستم از آنجا که زبان ما به شدت مدرن است – خود کلمات خود را حس نمیکنیم . افکار ما در کلماتی گنجانده نمی شوند که توجه مردم را جلب کنند.

ما در برهه ای از تاریخ زندگی می کنیم که انتقال افکار دشوار است.

اما بازیگر باید در بالاترین حد ممکن این انتقال را انجام دهد. او باید در هر دو زمینه ی کلمات و افکار تسلطی فوق العاده داشته باشد.

قبل از هر چیز باید به معیارهای خود دست یافته و بدن خود را بشناسید.

کنترل اعضا باید به طور موضعی انجام شود. به عنوان بازیگر باید بیاموزید که آنقدر با اعضای کنترل شده به سر برید تا وقتی که بدون فکر کردن به آن این کنترل را انجام دهید.

به عنوان بازیگری که برای ایفای نقش های متفاوت باید آمادگی داشته باشد باید بیاموزید که اعضای بدن خود را کنترل کنید تا بتوانید حرکاتی را که به آن عادت ندارید انجام داده مثلا” توانائی راه رفتن به اشکال متفاوت را (از همین امروز میتوانید شروع کنید با دقت به نوع راه رفتن اشخاص مختلف و حدس در مورد شخصیتشان)… و آن ها را در خود بوجود آورید.

و بعضی از اعضای بدن خود را با وضعیت متفاوتی در نظر بگیرید- مثلا” زانوئی که خم نمیشود یا پشتی که خمیده است- و عضو مورد نظر و عظلاتی که آن عضو را حمایت و کنترل می کنند مشخص کنید.

این خود شما هستید که باید قانع شوید که آنچه انجام میدهید حقیقی است. شما باید بیاموزید که با این حالت استثنایی که برای بدن خود به وجود آورده اید هم به طور مداوم به سر برید و هم آن را فراموش کنید.

کنترل عضلات باید به صورت طبیعت ثانوی شما در آید به گونه ای که نسبت به آن کاملا” ناخود آگاه باشید.

کنترل بدن و صدایتان به خود شما مربوط می شود. خود را به یک بازیگر واقعی تبدیل کردن کار دشواری است. در زمانی که من در پاریس با استانیسلاوسکی کار می کردم او صبح ها فرصت نداشت مرا ببیند چون برای تسلط بر اندک شُلی زبان که به آن دچار شده بود هر روز صبح به مدت دو ساعت روی صدای خود کار می کرد. استانیسلاوسکی در آن زمان هفتاد و یک سال داشت. و درموردکنترل بیان نیز بگویم که بیان هم همانند بدن باید تحت کنترل در آید.

تنش نه تنها کمکی به بازیگری که در صحنه است نمیکند بلکه یکی از دشمنان مطلق اوست. تنش عمدتا” حاصل وابستگی و توجه زیاد به کلمات نمایشنامه است. حاصل فراموش کردن این اصل که در واقع مکان و رویداد نمایشنامه را می سازند نه کلمات.

وقتی به کلمات توجه دارید معنی اش این است که عمدتا” نگران خودتان هستید. این احساس نگرانی مانع میشود که بر روی صحنه در گفتار و رویداد صادق و صمیمی باشید و در نتیجه ی آن توجه تماشاگر را از دست می دهید. اما هنگامی که توجه خود را بر رویداد متمرکز کنید تنش کاهش میابد. وقتی احساس میکنید که تنش دارد به سراغتان می آید محل تنش را مشخص کرده و با دقت فشار را از روی آن بر دارید.اصل در به کار بردن عضلات آن است که فقط عضلاتی را که به آن احتیاج دارید به کار برید.

باید در آنچه که میکنید و آنچه که می گوئید صادق باشید. این صداقت را در درون خود حس کنید. مهمترین چیز برای بازیگر این است که صداقت خود را حس کند.

 

شرایط محیطی بازیگر_۱.استلا آدلر

حقیقت مکان:

در زندگی هر انسانی می داند کجاست. این یک حقیقت پذیرفته شده است که هر کس در مکانی قراردارد. این مکان شرایط محیطی زندگی نامیده می شود.

-در استخر

-درساحل

-در کتابخانه

-در مدرسه…

علت این که مردم بازیگران خوبی هستند این است که واقعیت مکانی را که در آن قرار گرفته اند دقیقا” میپذیرند. از سوی دیگر بازیگران چه بسا از صحنه وحشت دارند چون با رفتن بر روی صحنه احساس می کنند که در مکانی نا آشنا رها شده اند. آنان ناگهان در شرایط محیطی نمایش قرار می گیرند و این همان چیزی است که برایشان بسیار بیگانه است. ایشان بدون آن احساس ایمنی کامل که مکان آشنا به بازیگر میدهد رها شده اند………..

آن هنگامی که بر روی صحنه می روند هیچ چیز نمیبینند گوئی که کورند. برای اجتناب از این حالت بازیگران باید بلافاصله شرایط محیطی نمایشی را که بر روی صحنه اتاق می افتد برای خود روشن کنند.

در اولین قدم بازیگر باید به شناسایی اشیاء مبلمان و جوانب صحنه بپردازد. قبل از پرداختن به متن نمایشنامه ضروری است که در شرایط محیطی جدید قدم بزند و عملا” آن ها را مورد استفاده قرار دهد. مثلا”:

.نشستن روی کاناپه

.باز کردن در

نگاه کردن از پنجره

تا زمانی که برای بازیگر احساس تسط بر این وسائل بوجود نیامده همچون شخصی است که گم شده است.

مدت زمانی که بازیگر صرف می کند تا به صحنه و وسائل آن که حالا اطاق یا باقی مشخص است عادت کند به او آرامش احساس حقیقی بودن صحنه و اعتماد به نفسی می دهد که برای شروع یک متن نمایشی جدید به آن احتیاج دارد.

بازیگر اگر در فضائی که قرار گرفته احساس راحتی نکند قادر به کار کردن نخواهد بود. بازیگر باید با اعصابی آرام به چنان رفتاری دست یابد که به او اجازه دهد تااشیائی را که به محیط اطراف او تعلق دارند ببیند نسبت به آن ها عکس العمل نشان دهد. در غیر اینصورت وقت خود را تلف میکند. بازیگر باید خود را با شرایط محیطی آشنا کند.

استانیسلاوسکی می گوید:« حقیقت در هنر حقیقی بودن شرایط محیطی شماست.» شرایط محیطی اصطلاحی است که می خواهیم آن را به عنوان بخشی از اصطلاحات مربوط به بازیگری همیشه به کار برید.

وقتی که بر روی صحنه میروید اولین سوالی که باید از خود بکنید این است که:«من کجا هستم.» قدم زدن بر روی صحنه و تعین محل وسائل در تخیل باعث میشود که در محیط احساس راحتی کنید. این کار همچنین تنش را در هنگام اجرا از بین میبرد. داشتن اعصاب آرام در بازی محصول پذیرش حقیقی بودن شرایط محیطی است. بر روی صحنه شما هرگز در شرایط واقعی زندگی نیستید اما باید مانند زندگی واقعی آن را بپذیرید.

در اغلب موارد احساس تنش در بازیگر از این جهت بوجود می آید که او قبل از هر چیز به کلمات نمایشنامه می اندیشد کلمات نمامیشنامه را نمیسازند. باید بدانید که اولین قانون این است که شما شرایط محیطی ای را که نویسنده ی نمایش به عنوان یک حقیقت در اختیار شما قرار داده است بپذیرید.اگر بیست سال هم بدون داشتن شرایط محیطی خود روی یک نمایش کار کنید شکست خواهید خورد. اگر به عنوان اولین قدم به سراغ کلمات نمایش بروید بازیگر مدرنی نیستید بازیگر بدی هستید. به عنوان یک بازیگر همیشه در شرایط محیطی ای که به شما داده شده است قرار می گیرید. مسئولیت شما این است که شرایط محیطی این مکان را بشناسید. برای نتیجه گرفتن قصه از شرایط محیطی بگذارید مکان به شما بگوید که چه باید بکنید.

جذب کامل شرایط محیطی توسط بازیگر نفع بزرگ دیگری نیز دارد. اگر شما به شرایط محیطی توجه کنید تماشاگران را ندیده می گیرید و نگران مردمی که شما را تماشا میکنند نخواهید بود. اگر به طور کامل آنان را ندیده بگیرید و فقط به آنچه که میکنید توجه داشته باشید تماشاگران عاشق بازی شما میشوند.

اگر واقعا” بازی کنید خواهید دید که لذت در نفس انجام دادن آن است. اگر شرایط محیطی نمایش و بازیگران مقابل خود را بپذیرید تماشاگران کاملا” همراه شما خواهند آمد. بازیگر با زندگی کردن در شرایط محیطی نمایش به مراتب بیش از تماشاگرانی که نمایش را می بینند لذت می برد. هر بازیگر خوبی که بر روی صحنه است و می داند که تجربه ی زندگی کردن در شرایط محیطی نمایش چیست این تجربه را به هیچ چیز دیگری عوض نمی کند.

 

 زندگی در شرایط محیطی:

اگر صحنه فضای یک کتابخانه است شما با قدم زدن بر روی صحنه نقاط مختلف کتابخانه را مشخص کنید.

۱_ کتابها شما را احاطه کرده اند

۲_محلی که در موقع ورود به کتابخانه امضا می کنید کجاست؟ باید این محل را مشخص کنید.

۳_شخصی مهمتر از شما در کتابخانه وجود دارد- کتابدار. محل کار او را مشخص کرده محل کار خود را از محل کار او جدا کنید.

۴_ اگر از کتابخانه استفاده می کنید به کدام قسمت می روید؟ همچنین محل هایی را که برای کتاب های مرجع کتاب های شعر نقشه ها و امسال آن وجود دارند معین کنید.

۵_انتخاب کنید که درکدام قسمت کار می کنید…

حالا که در شرایط محیطی قرار گرفته اید آماده اید که روی متن نمایش که رویداد و گفتار را مشخص کرده است کار کنید. اما به خاطر بسپارید که همیشه شرایط محیطی نمایش مقدم است.

افکار نمایشنامه نویسان بزرگ تقریبا” همیشه وسیع تر از درک اغلب بازیگران است. شما باید در پی یافتن این افکار باشید. اگر بتوانید با این افکار رابطه بر قرار کنید در ارائه ی آنان با نمایشنامه نویسان سهیم می شوید. حالا مسئولیت شما چیزی است که آن را تعبیر مینامیم.

هنگامی که به بازیگران آمریکائی گفتند که به عوض تجربه کردن شرایط محیطی نمایش باید شخص خود را بر روی صحنه تجربه کنند صدمه بزرگی به آنان زدند. شما نباید شخص خودتان را به جای هملت قرار دهید. هملت شاهزاده ای دانمارکی است. بنابراین حقیقت این شخص بازی در شما یافت نمی شود بلکه در شرایط محیطی و مو قعیت سلطنتی هملت که شما شخصیت او را بازی می کنید قرار دارد. عمل هملت- تصمیم گیری در مورد بودن یا نبودن- باید در شرایط محیطی او و نه شما قرار داده شود. حقیقت همواره حقیقت شرایط محیطی شخص بازی است.

تمرین:

شما باید قادر باشید که رویداد مشخصی را در شرایط محیطی متفاوتی انجام دهید. عمل همان عمل است اما شرایط محیطی متفاوت اند.

رویداد شما پوشیدن لباس است:

۱_در اطاق گریم یک تئاتر لباس بپوشید.

۲_در اطاق خواب خود لباس بپوشید.

۳_در اطاق رختکن یک ورزشگاه لباس بپوشید…

تمرین:

در شرایط محیطی یک رستوران رویداد شما سفارش دادن شام است:

۱_به جلوی بار بروید و یک نوشیدنی بگیرید.

۲_سر میزی بنشینید و سفارش شام بدهید.

۳_ به رختکن رستوران بروید و کیف بغلی خود را بردارید.

تمرین:

با به کار بردن شرایط محیطی یک مغازه رویداد شما خریدن یک بلوز است:

۱_از میان بلوزهائی که آویخته شده اند یکی را بردارید.

۲_در اطاق پرو آن را امتحان کنید.

۳_ پول آن را به صندوقدار بدهید.

 

امید است که در این مجال کوتاه گوشه ای از تکنیک بازیگری به روش استلا آدلر را بیان کرده باشم اما باز این مورد را تکرا میکنم که این تمام ماجرا نیست و فقط سرنخ مطالعه برای کسانی است که میخواهند بیشتر بدانند ….

علی اکبر خداشناس

مجله فرهنگی هنری سان پیج

 

کاربر گرامی : به مطلب که خواندید امتیاز دهید

1 ستاره2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (2 : 4٫50 out of 5)
Loading...

توسط ابزارکهای زیر میتوانید این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید


هیچ دیدگاهی ثبت نشده هنوز, شما اولین باشید!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *